
داني که انتظار تو با ما چه ميکند؟
توفان ببين به پهنه دريا چه ميکند
آشفته ام چو موج به درياي زندگي
آشفتگي ببين به دل ما، چه ميکند
يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا
در خاطر شکسته زغم ها چه ميکند
دور از بهار روي تو بيبرگ ماندهام
بي برگ و بار مانده به دنيا چه ميکند؟
بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل
آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند
طاووس کبریایی، ای هدیه خدایی
تو دیدینیترینی، ای دیدنی کجایی؟
هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت
خشکیده یاس عالم در حسرت جدایی
ای آسمان اول، ای سایبان آخر
ای چشم چشمه عشق، رحمی به بینوایی
آرامتر که من هم با کودکان بیایم
پایی نمانده دیگر، جز دست بر دعایی
سخت است بی تو بودن، سخت است بی تو ماندن
سخت است بی تو بی تو، بی یار آشنایی
آسان نمیتوان رفت از خوان رحمت تو
بگذار تا بمانم در زیر گرد پایی
امید ناامیدان، مهدی سرت سلامت
سنگ است قلب بی تو، ننگ است بی وفایی

كاش از لطف شبی یاد ز ما میكردی
یاد از عاشق افتاده ز پا میكردی
كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده
با نگاه ملكوتی تو دوا میكردی
كاش میآمدی با یك نظر ای نخل امید
گره از كار من زار تو وا میكردی
كاش یك شب تو برای فرجت مالك من
با دل سوخته خویش دعا میكردی
همچو باران به سر شیعه بلا میبارد
كاش میآمدی و دفع بلا میكردی
پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا
كاش تو پرچمی از عدل بپا میكردی
كاش یك روز رضایی ز وفا
مهدی فاطمه از خود تو رضا میكردی
"سید عبدالحسین رضایی نیشابوری"

جـمــعــه هـا طـبــع مـن احــساس تــغـزل دارد
نــاخــودآگـاه بــه سمـت تـــو تـمایـل دارد
بی تو چنــدیـــست که در کار زمــیـن حــیرانم
مانـده ام بی تـو چرا باغـچه ام گـل دارد
شایـد ایـن باغــچه ده قـرن به اســتقبــالت
فــرش گسـتـرده و در دســت گلایــل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
مــاه مخــفـی شــدنـش نـیــز تـعــادل دارد
کودکی فـال فروش است و به عشــقـت هـر روز
می خـــرم از پــسرک هـر چه تـفــال دارد
یــازده پـله زمــین رفـت بــه سـمــت مــلکوت
یــک قـدم مانــده زمـیـن شــوق تکامـل دارد
هـیــچ سـنگی نـشـــود سـنگ صـبورت، تـنـــها
تکیـــه بــر کــعـبــه بــزن، کـعــبه تــحـمــل دارد...
( شــــاعـــر ســیـدحــمیــدرضــابـرقـعی)

مولاي من وقت آمدنت دير شد بـيــا
اين دل در انتظار تـو پيـر شد بـيـــــا
ديدم به خواب امدي از جاده هاي دور
گفتم دلم ؛ خواب تو تعبير شد بـيـــــــا
اين جمعه هم گذشت ، وليكن نيامدي
آيات غربتم همه تفسير شد بـيـــــــــا
گفتي كه پاك كن دلت ازهرچه غير ماست
قلبم به احترام تو تطهير شد بـيــــــــا
هر شب به ياد خال لبت گريه مي كنم
عكست ميان آينه تصوير شد بـيــــــــا
در دفترم به ياد تو نرگس كشيده ام
نرگس هم از فراق تو دلگير شد بـيــا
صبر و قرار من به سر آمده
زود بیا وقت سحر آمده
گو چه کنم از غم هجران تو
از همه کس جز تو خبر آمده
بس زغمت گریه کنم روز و شب
چشم من از کاسه به در آمده
چون شده ام در صف دیوانگان
لیلی و مجنون به نظر آمده
کی شود این مژده ز تو بشنوم
یوسف گمگشته ز در آمده
بهر خدا و دل کاشف بیا
وقـت رهـائی بشـر آمده

دهيد مژده به ياران که يار مي آيد
قرار گيتي چشم انتظار مي آيد
کليد صبح به دست و سرود عشق به لب
ز انتهاي شب آن شهسوار مي آيد
ز تنگناي خيالم گذشته است و کنون
به پهندشت دلم آشکار مي آيد
طلسم کين به سرانگشت مهر مي شکند
بشير دوستي پايدار مي آيد
سخاي اوست که از چشمه زار مي جوشد
شميم اوست که از لاله زار مي آيد
به جلوه اي که از او ديده آفتاب، چنين
به جيب برده سر و شرمسار مي آيد
جهان براي تماشا به پاي مي خيزد
به پايبوسي او روزگار مي آيد
دريغ! کز غم خوبان گرفته است دلش
چو لاله ملتهب و داغدار مي آيد
فاطمه راکعی

صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي
عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو، اما
خاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد
روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرم
اي خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد
در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري
آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد
آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد

اي زنده دلان ظهور نزديك است
هنگام ظهور نور نزديك است
آن ماه به چاه رفته باز آيد
قائم به اقامه نماز آيد
او كيست همان كه عدل ميزان است
کوبنده كل دين ستيزان است
او كيست همانكه سخت مي تازد
تاكفر نفاق را براندازد
اي امت سر فراز مرگ آگاه
خون خواه حسين ميرسد از راه
مهدي نظري به ما عنايت كن
مارا به صراط خود هدايت كن
ای مرهم زخم بال جانبازان
در هم شکننده زبان بازان
از ذکر لب تو کام میگیرم
با یاد تو التیام می گیرم
مهدی اگر از منتظرانت بودیم
چون دیده نرگس نگرانت بودیم
با این همه رو سیاهی و سنگ دلی
ای کاش که از همسفرانت بودیم
استاد محمد رضا آغاسی(روحش شاد)
ای تیر نگاهت به دل زار کجایی
ای روی گلت شمع شب تار کجایی
آرام و قرار دل بی تاب و شکیبم
آرام وقرار دل بی تاب کجایی
گویم به که مانی که خلایق بشناسند
در مشکل من فاطمه رخسار کجایی
هر جا که تو هستی دل حسرت زده آنجاست
خود گو به من خسته گو ای یار کجایی
كي شود بينم رخ ماه دل آراي ترا
تا كشم بر ديدگان خاك كف پاي ترا
سر به بالين با اميد ديدن رويت نهم
تا مگر در خواب بينم روي زيبا ترا
گاهگاهي گر شوم بيدار اندر نيمه شب
از خدا پيوسته بنمايم تمناي ترا
زخم ها دارم به دل از داغ هجران رخت
كي شود شامل شوم لطف و تسلاي ترا
از خدا خواهم فزون گرداند از لطف و كرم
بر دل مسكين من مهرو و تولاي ترا
با دلي سوزان براهت منتظر بنشسته ام
تا خدا قسمت كند روزي تماشاي ترا

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز
لالهها، شعله کش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده غیبت خبرى باز فرست
که خبر یافتگان، بى خبرانند هنوز!
آتشى را بزن آبى به رخ سوختگان
که صدف سوز جهان، بدگهرانند هنوز
پردهبردار! که بیگانه نبیند آن روى
غافل از آینه، این بىبصرانند هنوز!
رهروان در سفر بادیه، حیران تواند
با تو آن عهد که بستند، برآنند هنوز
ذرّهها در طلب طلعت رویت، با مهر
همچنان تاخته چون نوسفرانند هنوز
سحرآموختگانند، که با رایت صبح
مشعل افروز شب بىسحرانند هنوز
طاقت از دست شد، اى مردمک دیده! دمى
پرده بگشاى! که مردم نگرانند هنوز

ای نگاهت دوای هـــــر دردی
آرزو می كنم كه بـــــــرگردی
كاش من باخبر شـــوم روزی
لحظه ای بر دلم گــــذر كردی
زنده ام من به عشق دیدارت
بسته جانم به روی زیبــــایت
منتـــــظر مانده چشم گریانم
پس كجایی؟ دلم به قربــانت
مثل مهتاب و آسمان هستی
آفتابی ، تو مهربـــان هستی
با تو معنای عشق كامل شد
یار و مولای عاشقان هستی
جمعه ها دل كه بیقرارت شد
تا سحر چشم انتـــظارت شد
اشكها ریختم شبـــــــانگاهان
چون امیدم به نوبــــهارت شد
ای كه بر درد و غم دوا هستی
نور عشقی و با وفـــا هستی
بی تو طاقت ندارد این دل بیا
صبر تا كی كنم؟ كجا هستی؟
ای دل شیدای ما گرم تمنای تو
کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو
گرچه نهانی ز چشم دل نبود ناامید
میرسد آخر به هم چشم من و پای تو

زاده نرگس تویی دیده چو نرگس به ره
مانده که بیند مگر لاله حمرای تو
تیره بماند جهان نور نتابد ز شرق
تا ندهد روشنی روی دلارای تو

این همه نو دولتان غره به جاه و جلال
کاش کند جلوهای غرهی غرای تو
باش که فرعونیان غرق ستم ناگهان
خیره شود چشمشان از ید بیضای تو
از بشر بتپرست جد تو بتها شکست
بت شکن آخرست همت والای تو
گوش بشر پر شدهست از رجز این وآن
بار خدایا به گوش کی رسد آوای تو
سوخت ضعیف از ستم پای بنه در میان
تا بکشد انتقام دست توانای تو
نور خدایی چرا روی نهان میکنی
کس نکند جز خدای حل معمای تو؟
شه صفتان را کنون تصفیهای در خورست
وین نکند جز به حق طبع مصفای تو
ظلم به شرق و به غرب چون به نهایت رسید
عدل پدید آورد منطق شیوای تو

گو همه دجال باش روی زمین کز فلک
هم قدم موکبت هست مسیحای تو
دفتر ایام را معنی و لفظی نبود
هر ورقش گر نداشت پر تو امضای تو
نیمه شعبان بود روز امید بشر
شادی امروز ماست نهضت فردای تو
ناظرزاده کرمانی

بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد
در انتظار ظهورت دلم شكیبا شد
تمام دفترعمرم سیاه شد اما
امید دیدن رویت دوباره پیدا شد
چه جمعه ها كه گذشت و نیآمدی آخر
دعای منتظرانت حدیث شبها شد
چكیده قطره اشكی زدیدگان زان پس
فضای سبز نیایش پر از تمنا شد
حصار یأس چه زیبا شكست با یادت
ولی چگونه بگویم كه عقده ها وا شد
هنوز مانده به دل آرزوی دیدارت
بیا بیا كه بهارم خزان غمها شد

با وعده هاي پوچ دلم وا نمي شود
اين درد جز به مرگ، مداوا نمي شود
غم ميزبان ماست به هر جا كه مي رويم
اين قدر غم به سينه ما جا نمي شود
ديوارها بلندتر از قامت من است
آيا دري به روي زمين وا نمي شود؟
از هر طرف به غارت ما دست مي برند
مرهم كسي به زخم دل ما نمي شود
پيوسته سنگ مي خورم و دم نمي زنم
اما كسي در آينه پيدا نمي شود
شب را به پاي صبح بيافكن كه دير شد
جان بر لبيم و روز مبادا نمي شود
در سايه شماست كه حق راست مي شود
دنياي بي ظهور كه زيبا نمي شود
علی خیری

تو آن عاشق ترین مردی كه در تاریخ می گویند
تو آن انسان نایابی كه با فانوس می جویند
تمام باغ ها در فصل لب های تو می خندند
تمام ابرها در شط چشمان تو می مویند
قناری های عاشق از گلوگاه تو می خوانند
و قمری های سالك كو به كو راه تو می پویند
تو آن رود زلالی صاف و روشن از ازل جاری
كه پاكی های عالم دست و رو را در تو می شویند
به شوقسجده ات هفت آسمان خم می شود در خاك
به نام نامی ات خورشید ها از خاك می رویند
تو تمثال تمام غنچه های بی ریا هستی
كه تصویر تو را عشاق در آیینه می بویند
تمام موج ها در حلقه یاد تو می چرخند
تمام بادها نام تو را سرگرم هوهویند
بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است، بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز
که آخرین گل سرخ از دلت خبر دارد

جـمـعــه هـا طـبـع مـن احــســاس تـغزل دارد
نـاخـودآگـاه بـه سـمـت تـو تـمایل دارد
بـی تـو چـنـدیـسـت کـه در کـار زمیـن حـیرانم
مـانـدهام بـی تـو چرا باغچهام گل دارد
شـایـد ایـن بـاغـچـه ده قـرن بـه استـقـبـالــت
فـرش گـسترده و در دست گلایل دارد
تـا بـه کـی یـکسـره یـکریـز نباشی شب و روز
مـاه، مـخـفـی شدنـش نیز تعادل دارد
کودکی فـال فروش است و به عشقت هر روز
میخـرم از پـسرک هـر چـه تفال دارد
یـازده پــله زمــیــن رفــت بـــه سـمت ملکـوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگـی نـشود سـنـگ صـبـورت، تـنـهــا
تـکـیــه بـر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
جزحسرت و اندوه متاعی نخریدیم
بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست
جانها به لب آمد رخ دلدارندیدیم
ای بسته به زنجیرتو دل های محبان
رحمی که دراین بادیه بس رنج کشیدیم
رخسارتودر پرده نهان است، عیان است
بر هرچه نگه کردیم رخسارتو دیدیم
تا رشته ی طاعت به تو پیوست نمودیم
هر رشته که برغیرتوبستیم بریدیم
ای حجت حق پرده ز رخسار بر افکن
کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم
شمشیرکجت راست کند قامت دین را
هم قامت ما راکه زهجر تو خمیدیم
شاها ز فقیران درت روی مگردان
بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم
آقا نگاهت جای آهو هاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم
می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد
اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم
برگشتنت در قلب های مرده مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم
در باور کوتاه این مردم نمی گنجد
وقتی بیایی اول دعواست ، می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم
آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن
در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم
کی باز میگردی ، برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم
دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی، جهان به کارش نیست
چنان ز لذت دریا پُرست کشتی ما
که بیم ورطه و اندیشه کنارش نیست
کسی به سان صدف وا کند دهان نیاز
که نازنین گهری چون تو، در کنارش نیست
خیال دوست، گل افشانِ اشکِ من دیدست
هزار شکر که این دیده، شرمسارش نیست
نه من ز حلقه دیوانگان عشقم و بس
کدام سلسله دیدی که بیقرارش نیست؟
سوار من که ازل تا ابد گذرگه اوست
سری نماند که بر خاک رهگذارش نیست
ز تشنه کامیِ خود آب میخورد دل من
کویر سوخته جان، منت بهارش نیست
هوشنگ ابتهاج
«عریضه کاری»
شبی که پنجره ام رو به آسمان وا بود
میـان سهلـه قلبـم دوبـاره غـوغـا بود
صدای ترکعُِ تسجد صـدای حیـن تقـوم
میـان زمـزمـه هـا مثـل روز پیــدا بود
درست مثل تمـامـی جمعـه ها آن شب
فــراز نـدبه مـن ذکـــر أیــن أبنــا بود
کنــار دامــن سجـــاده مهزیـارانــــه
دلـــم نشستـــه،وَ در انتظـار آقـا بود
امیــد آخــر بیتوتـه هـای آن شب ها
قسم به ریشـه چادر نماز زهرا بود
فضای روشن آن شام یادگاری شد
تمـام صفحه قلبم عریضه کاری شد
عریضـه های دلم را غبار خواهد برد
خـزان فاصلـه هـا را بهــار خواهد برد
مرا به خیمه خود حضرت امام زمان
درست چون پسـر مهزیـار خواهد برد
نسیم نفحه پیراهنـی زیوسف را
برای مردم چشم انتظار خواهد برد
خدا یکی زهمین جمعه های سرگردان
نمونه خط خودش را به کار خواهد برد
همان که آید و تا کوچه بنی هاشم
به روی شانه خود ذوالفقـار خواهد برد
بدون بودن او مثل آه سردم من
برای آمدنش روضه نذر کردم من
بیا امام زمان تازه کن جگرها را
به آسمان برسـان مـا شکستـه پرهـا را
بیا مگر به نماز شبت ببینم من
شکـوه نـافلـه های پیامبرها را
بیـا تو حضرت داوود مسجد کوفه
بخوان به نام خدا خیره کن نظـرها را
بـرای دیـدن الله اکبــرت آقـا
شکسته مسجد سهله تمام درها را
بیا به خاطر زینب که دید نامردان
گرفته اند به بازی نیزه سرها را
سـلام آرزوی مسجدالحـرام آقا
بیـا بگو أناصمصام الأنتقام آقا
دلـی که خانه تقوا وَبا خدا باشد
مگرکه مـی شود از صاحبـش جدا باشد
کسی درون خودش جا نمی دهد حتـی
اگر به وسعت دنیا هنوز جا باشد
دلی که آینـه اش می شـود غبار آلود
چـه بهتـر است نباشد اگر بنا باشد
که با حضورخودش این دل تَرَک خورده
زمـان دیـدن آقـا وَبـال ماباشد
خدا کندکه بمانم وَ با امام زمان
قـرار دیدنمـان شهـرکربلا باشد
من«عارفم»که پر از آه سرد و دردم من
برای آمدنش روضه نذر کردم من
برگرفته از وب: خلسه ی خیال

اي طبيبا بسر بستر بيمار بيا
بهر دلداري دلسوخته زار بيا
تو كه دل را به نگاهي بربودي
زكفم بپرستاري بيمار دل افكار بيا
آتش هجر تو سوزانده همه هستي
من به تسلاي دل و جان شرربار بيا
اشك هجر است كه از ديده من مي بارد
بهر غمخواري اين چشم گهر بار بيا
دل من خون شد و از ديده برون مي ريزد
به تماشاي دل و ديده خون بار بيا
يوسف فاطمه (ع) بين منتظران منتظرند
پرده بردار ز رخ بر سر بازار بيا
چه خوشست مـن بمیرم به ره ولای مهدی
سر و جـان بـها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان
کـه یکـی دقـیقه بینم رخ دلگشای مهدی
نه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خـواه
امامت مهمترین اصل اعتقادی مذهب تشيع است. امامت در لغت به معنای دوستی، یاری دادن، به دست گرفتن کاری، فرماندهی داشتن و . . . است و در اصطلاح، یک منصب الهی و خدادادی است که شامل همه فضیلتهای انسانی است.
مطابق این تعریف، امامان از سوی خداوند و به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعیین میشوند، دارای همان فضایل و امتیازات پیامبر (بجز مقام نبوت) هستند، و کار آنان منحصر به حکومت دینی نیست.
اما دانشمندان اهل سنت امامت را این گونه تعریف میکنند:
« الامامه رئاسه عامه فی امور الدین و الدنیا، خلافة عن النبی؛ (امامت یعنی ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا در مقام جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.)
مطابق این تعریف، امامت یک مسئولیت ظاهری در حد ریاست حکومت است؛ اما حکومتی که شکل دینی دارد و عنوان جانشینی پیامبر (در امر حکومت) را به خود گرفته است. طبیعتاً چنین امامی میتواند از سوی مردم برگزیده شود!
به عبادت دیگر علمای اهل سنت، امامان را تنها به معنای جانشینان پیامبر در بر پا داشتن احکام شرع و پاسداری از حوزه دین دانسته اند.
اما شیعیان معتقدند مقام امامت در امتداد مقام نبوت است و ولایت امام همان ولایت نبوی و ولایت الهی است که ناگسستنی است. بنا به اعتقاد شیعیان، امامت فقط یک حکم شرعی فرعی نیست.

متصدیان امر امامت، دوازده نفر از نسل پیامبر اکرم هستند:
امام علی، امام حسن، امام حسین، امام علی بن الحسین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام علی بن موسی الرضا، امام محمد تقی، امام علی نقی، امام حسن عسگری و امام مهدی علیهم السلام.
به اعتقاد شیعیان، امامانی که جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در اجرای احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و تربیت مردماند، از گناه و خطا مبرا هستند و در تمامی فضایل و کمالات علمی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و . . . سر آمد همگانند .
منابع:
پیام قرآن، ج 9، ص 18؛ کشف المرار؛ شرح تجرید قوشجی، ص 472؛ شرح مواقف
انكاركنندگان يا شكاكان موضوع امام مهدي (عج )
اما كساني كه در انكار حديث مهدي (عج ) سخن گفته اند و يا در مورد آن ترديد روا داشته اند , از جمله كساني كه مي توان گفت احاديث مربوط به امام مهدي (عج ) را انكار و يا در آن ترديد كرده است , اولين شخص « ابومحمدبن الوليد البغدادي » است كه « ابن تيميه » در « منهاج السنه » از او نام مي برد. او بر حديث « لامهدي الاعيسي بن مريم (ع ) » تكيه كرده است و ابن تيميه در پاسخ او مي گويد كه به علت ضعيف بودنش نمي توان بر آن استناد كرد. وما در ضمن آوردن سخنان ديگران به اين هدف مي رسيم كه اگر اين حديث درست و صحيح باشد جمع ميان آن و احاديث مهدي امكان پذير است . البته شرح زندگي از ابومحمد بغدادي وجود ندارد كه آگاهي پيدا كنيم كه او كيست .
دومين شخصي كه مي توان از او نام برد « عبدالرحمن بن خلدون مغربي » , مورخ معروف است كه در ميان اهل سنت به تضعيف احاديث مهدي (ع ) مشهور گشته است . اگر به مقدمه تاريخ او رجوع شود آگاهي پيدا مي كنيم كه به طور قطع , احاديث را انكار نكرده بلكه در صحت و درستي آن شك داشته است . به هرحال انكار او يا ترديد در اعتقاد به دلايل آن , به راه انحراف از حق و به بيراهه رفتن است . شيخ صديق در كتابش « الاذاعه » به بررسي سخنان وي پرداخته است و مي گويد : « بي ترديد مهدي (ع ) در آخرالزمان (بدون تعيين ماه يا سال ) ظهور خواهد نمود , چه اخبار در اين باره متواتر باشد , مورد اتفاق جمهور علما و امت از خلف تا سلف مي باشد. »
وي سپس مي افزايد : « ترديد درباره اين فاطمي موعود كه دلايل بر صحت آن دارند و يا انكار آن , گستاخي بزرگي است در برابر نصوص مشهور و فراواني كه تا حد تواتر رسيده است . »
ابن خلدون در مقدمه اش به تدقيق و تحقيق درباره احادث مهدي (ع ) پرداخته و حكم به ضعف آن داده است . او در ابتداي فصل المهدي در مقدمه تاريخ خود مي نويسد : « آنچه ميان همه مسلمانان در گذر دورانها مشهور بوده , اين است كه ناگزير در آخرالزمان مردي از اهل بيت ظهور مي كند كه دين را تاييد و عدل را آشكار مي سازد , مسلمانان از او پيروي مي نمايند و او بر كشورهاي اسلامي حكومت خواهد نمود و او مهدي (ع ) ناميده مي شود و خروج دجال و ديگر نشانه هاي روز رستاخيز و اينكه عيسي پس از او فرود مي آيد و دجال را از بين مي برد و در نماز به مهدي اقتدا مي نمايد , همه اين موضوعات در روايات آمده است و آنها در اين مساله به احاديثي كه ائمه ما آنها را استخراج نموده اند استدلال مي كنند. بايد گفت كه اگر ترديد در باره صاحب الزمان (عج ) از فردي آشنا به حديث ابراز مي شد يك لغزش بود تا چه رسد به فردي كه خود از كساني است كه اهل حديث و تخصص و كارشناس فن نيست . در صحت اين كلام قول شيخ احمد شاكر كه به بررسي احاديث مسند پرداخته است ما را كافي است . او مي گويد كه ابن خلدون درباره مساله اي اظهار نظر كرده كه آگاهي كافي بدان نداشته است و در اصل , بدون شناخت وارد اين مبحث شده است . او در قسمتي از كتاب خود به نام المهدي (ع ) در مقدمه تاريخ خود دچار اشتباه و سرگشتگي آشكاري شده است . او گفته محدثان را كه جرح مقدم بر تعديل است در نيافته است و آنچنان كه اگر در عمق اين مطالب دقيق مي شد , هرگز چنين اظهاراتي نمي كرد. و ضمنا آيا شهادت ابن خلدون كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدي (عج ) درگذشت قرون و اعصار در ميان همه اهل اسلام مشهور بوده است , نمي بايست شامل خودابن خلدون مي شد و آيا فكر ابن خلدون پس از دانستن اينكه برخلاف اين مقوله مي انديشند نوعي انحراف نيست و آيا همه اهل اسلام و مسلمانان بر اشتباه توافق كرده اند
اصولا اين موضوع پذيرفتني نيست بلكه اين مساله را كسي نمي تواند اثبات كند مگر با دليلي كه از كتاب خدا و يا سنت پيامبر(ص ) باشد.
اما ابن خلدون در ديگر جاهاي فصل كتاب بعد از نقل احاديث مي نويسد كه ما اينك حديث وارده دراين باره را بيان مي كنيم و سپس مي افزايد اين تمامي احاديثي است كه ائمه ما درباره مهدي (ع ) و خروجش در آخرالزمان آورده اند و سپس در جاي ديگر مي گويد آنچه كه ما از اهل حديث در موضوع اخبار مهدي (ع ) گفته اند , در حد توان جمع آوري نموده ايم .
با توجه به اين مطالب به خوبي درمي يابيم كه ابن خلدون تمام آنچه جلال الدين سيوطي در كتاب خود « العرف الوردي في اخبارالمهدي » از ائمه اهل سنت نقل كرده و به اثبات رسانده است و يا اينكه حديثي و سخني كه ابن القيم در « المنار المنيف » از حادث ابن ساعه و يا حارث بن اسامه بيان مي كند ناديده گرفته است احاديثي كه هم سند آنان و هم رجال آن مورد تاييد كليه اهل حديث عامه قرار گرفته است .
اما ابن خلدون در قسمتي ديگر مي نويسد : « گروهي از ائمه احاديث مهدي (ع ) را از قول اصحابي كه احاديث به آنها منتهي مي گردد نقل كرده اند كه بر بعضي از اسناد اين احاديث اشكالاتي وارد است كه ما آنها را خواهيم آورد و در نزد اهل حديث معروف اند به جرح مقدم بر تعديل , پس اگر ما ضعفي از راويان احاديث يافتيم در خود احاديث هم شك خواهيم كرد والبته اين بدين معني نيست كه اين بحث در مورد راويان صحيحين هم صدق مي كند زيرا كه اجماع امت , پشتوانه صحت آنهاست . ولي در بقيه كتابها كه احاديث را ذكر كرده اند چنين نيست و جاي سخن درمورد آنها و اسناد آنها باقي هست . » بدين نحو ابن خلدون جزئي از احاديث را نقل مي كند و رجال آن را مورد نقد و قدح قرار مي دهد. اين در حالي است كه آنها از رجال و راويان صحيحين هم هستند. و خود وي است كه مي گويد « اين قدح هرگز در مورد رجال صحيحين نبايد صدق بكند! » و اينجا اين نظريه به اثبات مي رسد كه ابن خلدون وارد ميداني شده است كه هرگز اهل آن نبوده است و اصولا شناختي و آشنايي در اين زمينه نداشته است .
از طرح اين مسائل از ديدگاه ابن خلدون و نقد آن نتيجه مي گيريم , در سخنان او مطلبي هست كه از آن شك و ترديد وي در صحت ادعاي خود استفاده مي شود , و نشان مي دهد كه او در ديدگاه خود , جزم و ثبات ندارد و درباره موضوعي بحث كرده كه شناخت كافي درباره آن نداشته است .
سومين نفر در اين موضوع كه مي توان به آن پرداخت « ابوالاعلي مودودي » است . او در كتاب بش به نام « البيانات عن المهدي » مي نويسد كه « احاديث مساله مهدي بردو گونه است , احاديثي كه نام مهدي به روشني و وضوح در آنها وارد شده است و احاديثي كه فقط از ظهور خليفه اي در آخرالزمان خبر مي دهد ولي سند اين روايات در آن مرحله از ثبات خالي است و بگونه اي نيست كه بخاري آنها را در كتاب خود بياورد و يا اينكه مسلم هم روايتي را نقل كرده است كه در آن نام مهدي نيامده است . » و در جاي ديگر او مي گويد « نمي توان گفت در اسلام يك مقام ديني به نام مهدويت وجود دارد كه واجب باشد تمام مسلمانان به آن اعتقاد داشته باشند. »
در جواب مودودي بايد ذكر كرد كه اگرچه احاديث امام مهدي (عج ) به طور مفصل در صحيحين نيامده است ولي اين امر اشكالي به وجود نمي آورد زيرا كه در غير اين دو كتاب در بسياري ديگر از كتب علماي حديث آمده است كه مي توان به آنها استدلال نمود و به محتواي آنها اعتقاد يافت . در مورد بحث دوم بايد جواب داد كه جناب آقاي مودودي بر طبق گفته , كتابهايي كه به عنوان مرجع مي دانيد مولفان آنان بيان كرده اند كه احايثي كه در صحيحين از پيامبراكرم (ص ) وارد شده است بايد بدون شك و ترديدي پذيرفت و آنچه كه در اين دو كتاب حديث در موضوع امام مهدي (ع ) آمده است همگي منقول از پيامبراكرم (ص ) مي باشد. در اين موضوع به نكته اي كه « شيخ محمد سفاريني » در كتابش « لوامع الانوار البهيه » ذكر نموده است مي پردازيم , او مي نويسد كه سخن درباره مهدي (ع ) بسيار گشته تا آنجا كه گفته شده است هيچ مهدي نيست مگر عيسي بن مريم (ع ). ولي اهل حق اين را درست نمي دانند و معتقدند كه مهدي (ع ) غير از عيسي (ع ) است و او پيش از نزول عيسي (ع ) ظهور مي كند و درباره قيام او روايات بسيار زياد است و به حدي رسيده است كه در ميان اهل سنت رواج يافته است تا اينكه از معتقدات آنها به شمار مي آيد... و روي همين اصل اعتقاد به ظهور مهدي (عج ) است كه در كتابهاي اعتقادي اهل سنت و جماعت آمده است و آن يكي از واجبات است .
چهارمين شخص انكار كننده روايات و احاديث حضرت مهدي (عج ) , « ابن القيم » است . او در كتابش « المنار المنيف » مي گويد كه : « ادعاهاي ظهور مهدي مجهول در عالم غيب , حقيقت ندارد. » اما ابن القيم مانند عده اي ديگر به طور كلي احاديث مهدي را ضعيف نمي داند بلكه در كتاب حديث صحيح و ضعيف بيان نموده است .
اقوال و عقايد معاصرين در انكار حضرت صاحب الزمان (عج )
از جمله كساني كه مي توان در عصر حاضر در انكار موضوع حضرت مهدي (عج ) مورد بررسي قرار داد , عبارتند از :
1 ـ « شيخ محمد رشيد رضا » , بنيان گذار مجله « المنار » .
2 ـ « احمدامين » .
الف : شيخ محمدرشيد رضا در كتاب تفسيرالمنار مي گويد كه « همه احاديث واصله در مورد حضرت مهدي (عج ) به طور قطع صحت ندارد و قوت سند آنها مورد تائيد قرار نگرفته است . ولي ابن خلدون به اعلال و تضعيف همه آنها اهتمام ورزيده است . هركس در اخبار و آثار واصله پيرامون مهدي (عج ) , تتبع نمايد و سرچشمه ها و منابع آنها را بشناسد درمي يابد كه همه اين اخبار از شيعه است و از شيعه نقل گرديده است . »
درجواب محمدرشيد رضا بايد گفت : اعتقاد او به بطلان احاديث مهدي (عج ) برپايه تضعيف اين احاديث از سوي ابن خلدون استوار است . پيش از اين توضيح داديم كه ابن خلدون جزو كساني است كه در زمينه داوري و نقد صحت و ضعف احاديث بشود به وي اعتماد كرد , زيرا وي از آگاهان و كارشناسان اهل حديث و علم و حديث نيست , ضمنا در رد ادعاهاي وي پيرامون اينكه همه احاديث نقل شده از شيعه است و به همين دليل مردود است بايد ذكر نمود كه احاديث مهدي (عج ) در بسياري از كتب معتبر سنن و مسندها نقل شده است كه سند در آنها از طريق اصحاب پيامبراسلام (ص ) به شخص خود پيامبر(ص ) ختم شده است . ولي احاديث شيعه طبق ادعاي شيعيان , به امامان معصوم (ع ) ختم مي گردد و چه بسا به پيامبراكرم (ص ) برسد ولي احاديث صحيحين درباره امام زمان (عج ) از پيامبراكرم (ص ) است . كه ربطي به شيعه ندارد و ضمنا از شيعه هم نقل قول نشده است . وانگهي مهدي موعود , آن عزيز زهراي اطهر(سلام الله عليها) در نزد شيعه « مهدي » يا « محمدبن الحسن العسكري » مي باشد ولي در نزد اهل سنت نامش و نام پدرش عين نام و نام پدر پيامبراكرم (ص ) است . بنابراين اعتقاد اهل سنت درباره مهدي در يك وادي قراردارد و اعتقاد اهل تشيع و شيعيان علي بن ابي طالب (ع ) به مهدي (عج ) در يك وادي ديگر!
در خاتمه بايد ذكر كنم كه او به انكار مساله اي و بسياري از غيبيات وارده در نصوص صريح و متواتر در كتاب خداوند متعال و سنت پيامبر عظيم الشان (ص ) مبادرت ورزيده است و اين امر موجب آن شده كه اثبات قطعي و روشن بودن اين غيبيات ضرورت يابد. عدم پذيرش و انكار , جز تندروي فكري و غرور عقلي نمي باشد. افكاري كه در جريانهاي فلسفه اعتزالي بر داوري عقل درباره اخبار كتب و سنت استوار است بيشترين تثايرگذاري را ايفا نموده است , به طوري كه برخي از سبك مغزان و زودباوران كه به اين سخنان پرزرق و برق دل مي بندند و از اسامي و عناوين سرمست مي شوند از اين جريانات و گفتارها تاثير پذيرفته اند.
ب : اما نفر دوم « احمدامين » است . او در كتاب « ضحي الاسلام » جلد سوم صفحه 242 و 243 خود مي نويسد : « انديشه و تفكر مهدي (ع ) علل سياسي , اجتماعي و ديني دارد كه به نظر من از شيعه نشات گرفته است و آنان پس از خروج خلافت از دست اهل بيت آن را ابداع كرده اند » . در صفحه ديگر كتاب مي گويد : « حديث مهدي يك حديث خرافي است و نتايج خطرناكي به خاطر آن در زندگي مسلمانان به وجود آمده است . » وي در صفحه 344 مي گويد : « افكار مردم با احاديثي كه نقل مي شد با نام ملاحم و داستانها و قصه ها لبريز گرديد و يك فصل بزرگ در كتابهاي مسلمانان باز شد كه در آن تمام اخبار وقايع ذكر شده است . بدين سان توطئه اي زشت شكل گرفت كه با دگرگون نمودن افكار مردم و با احاديث جعلي و داستانهاي منسوب به پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام ) پر ساختند. »
در جوابيه احمدامين بايد ذكر نمود كه اين سخنان به منظور زير سئوال بردن پيشينيان , دانشمندان و راويان اين امت است تا گفته شود كه آنان ساده انديش بودند و از روي سادگي موضوعات را مي پذيرفتند. چنين سخني بي ترديد بسيار خطرناك است , چون زير سوال بردن نقل كننده حديث به معناي زير سوال بردن نقل شده است كه همان سنت پيامبراكرم (ص ) مي باشد. در مقابل اين سخنان كه زشت ترين گفتار مي باشد سخنان ابوبكر خطيب بغدادي در كتاب « شرف اصحاب الحديث » خود كه از بهترين سخن هاست پيرامون اهل حديث چنين مي گويد : « خداوند تبارك و تعالي اهل حديث را ستونهاي شريعت قرار داده است و به وسيله آنان هر بدعت نكوهيده اي را از ريشه كنده است . آنان در بين مردم امناي خداوند هستند و واسطه ميان پيامبر خدا(ص ) و امت بشمار مي آيند , در حفظ ملت تلاش و كوشش مي كنند. فضايلشان پويا و حجت ها و بيانشان استوار است . اصحاب حديث سلاحشان كتاب الله و حجتشان سنت و اسوه شان پيامبراكرم (ص ) است . از هواي نفس گريزانند و به ديدگاه ها توجه ندارند , هر آنچه از پيامبر(ص ) روايت كنند مورد قبول واقع مي گردد. زيرا آنان امانتدار هستند , آنان دادگر و نگاهدار دين هستند.
اگر در حديثي اختلاف نظر پديد آيد , بايد به آنان رجوع شود و چون اظهار نظر نمايند نظرشان هر چه باشد مورد قبول واقع مي شود. هركس به بدعت گذاري تظاهر كند كه به آنان اعتقاد دارد ولي در ابراز نظر , مخالفت و جسارت نمايد و هركس بر ضدايشان توطئه كند خداي متعال سركوبش كند و هركس به آنان دشمني بورزد خدا از وي روي برگرداند و هركس از آنان دوري كند رستگار نخواهد شد. و هر فرد ديندار به ارشاداتشان نيازمند است . و هر كه نسبت به آنها نظر سو دارد سرانجام نابودشدني است كه خداوند برياريشان تواناست . »
و در جايي ديگر مي گويد : « خداوند آنان را پاسدار دين قرار داده است و مكر دشمنان را از آنان دور ساخته است . در شان و منزلت آنان است كه حافظ آثار باشند , و در قول و عمل پذيراي شريعت محمدي و با ضبط و نقل احاديث , از سنت ختمي مرتبت (ص ) پاسداري كنند , تا بنيان آن را استوار نگاه دارند. » اين مختصر سخني از ابوبكر خطيب بغدادي مي باشد كه در طرفداري از اهل حديث بيان شده است .
اما درباره اين سخن احمدامين در موضوع ملاحم بايد متذكر شد كه اين سخن بيشتر آدمي را به هلاكت مي اندازد زيرا , باب ملاحم در مكاتيب سنت نبوي بيشترين احاديث و اخبار غيبيات را در زير مجموعه خود قرار مي دهد. حتي بيشترين احاديث مندرج در اين باب از صحيحين و ديگر كتابهاي اهل سنت مي باشد. ضمنا بر اين گونه امور نمي توان نام نظريه اطلاق نمود زيرا از امور غيبي است كه در آن جايي براي اظهارنظر نيست . قبول اين گونه امور به صحت و درستي احاديث پيامبراكرم (ص ) بستگي دارد كه صحت احاديث ظهور مهدي در آخرالزمان مسجل و محرز گرديده است . عقل سليم با نقل صحيح اختلافي ندارد بلكه با آن هماهنگي دارد. زيرا عقل تابع نقل است . تبعيت عقل از نقل به تعبير بعضي از علما همانند تبعيت « عامي مقلد » از « عالم مجتهد » است . ظهور امام زمان (عج ) با سنت آفرينش الهي هماهنگي دارد , زيرا سنت الهي اين است كه حق همواره با باطل در ستيز است و خداوند در هر زمانه اي فردي را جهت اعتلا بخشيدن به دين مامور مي سازد كه زمين هيچ زماني از حجت قائم خالي نباشد.
در پايان اين مجموعه به توضيح اين مطالب بسنده خواهيم نمود كه انديشه امام زمان (عج ) را عده اي معتقدند از قديم مورد بحث نبوده است به عنوان مثال عده اي اعتقاد دارند كه اصولا انديشه مهدي (عج ) از اعتقادات قدماي اهل تسنن نيست و در قرن اول هجري اصحاب پيامبر(ص ) و پيروانشان از اين انديشه ياد نكرده اند. بايد در جواب گفت كه احاديث و روايات فراواني درباره ظهور مهدي در آخرالزمان به نقل از پيامبر(ص ) به ثبت رسيده است و از اصحاب به دست پيروان بعدي رسيده است . و با دقت به اين تواتر آنها , چگونه مي توان گفت كه در قرن اول هجري از اصحاب پيامبر اكرم (ص ) و پيروانشان از اين انديشه ياد نشده است و يا احاديث نگفته اند.
شيخ صديق حسن خان در كتابش الاذاغه به اين امر اشاره دارد و مي گويد : « احاديث وارده درمورد مهدي (عج ) كه امكان وقوف و تحمل بر آنها حتمي گشته است پانصد حديث مي باشد كه در بين آنها نقطه صحت و حسن و ضعيف بودن وجود دارد و اين روايات بدون هيچ شك و ترديدي متواتر هستند و اطلاق ويژگي تواتر بر موارد كمتري از آنها در كليه اصطلاحات مندون در اصول , صدق مي كند. از جهتي ديگر آثار رسيده از اصحاب پيامبر(ص ) كه بر ظهور مهدي صراحت دارد بسيار زياد است و حكم رفع دارد چه در اين گونه موارد مجال اجتهاد نيست . »
اما مطلب ديگر در مورد انديشه ظهور حضرت مهدي (عج ) از ديدگاه اهل نستن و اهل تشيع موضوع پاياني مقاله ما را در برخواهد گرفت , و آن اين است كه عده اي معتقدند از انديشه ظهور حضرت امام زمان (عج ) اولين كساني كه حمايت كرده اند شيعيان بوده اند و ا ز جمله عقايد آنان ايمان به امام عصر(ع ) است كه زمين را از داد و عدل پر مي گرداند , و او امام دوازدهم محمدبن الحسن العسكري است اين انديشه و فكر از راه همنشيني و همدمي و اختلاط به اهل تسنن سرايت نموده و در اعتقادات آنان رخنه نموده است اما جزو اصول اعتقادات آنان قرار نگرفته است . در پاسخ اين افراد بايد ذكر نمود كه ميان اعتقاد اهل تشيع و اهل تسنن در اين موضوع تفاوت فاحشي وجود دارد. به دليل اينكه حضرت مهدي (عج ) در نزد اهل سنت فقط يك امام از جمله امامان مسلمين است و عدالت گستر است و در آخرالزمان خواهد آمد و رهبري مسلمانان را به دست خواهد گرفت و خروج دجال و آمدن عيسي بن مريم (ع ) در زمان او انجام مي پذيرد. اما وي معصوم نيست . اهل تسنن در اين مورد به احاديث ثابت و با سند از پيامبراكرم (ص ) استناد مي كنند كه در كتابهاي آنان تدوين شده است و صحت و درستي و ثبوت آن از سوي ائمه حديث , مفسرين و سنت شناسان و فرهيختگان و دانشمندان بزرگ آنان از « محمدبن ادريس شافعي » و « احمد حنبل » و « بخاري » و « مسلم » و « بيهقي » و « ذهبي » و « زمخشري » تا « ابن تيميه » و « ابن كثير » و « ابن قتيبه » و حتي معاصرين مانند « احمدامين » مورد تاييد قرار گرفته است اما شيعه , امام مهدي (عج ) را فرزند امام حسن العسكري (ع ) مي داند. شخصيتي كه دازدهمين امام و معصوم مي باشد زيرا همه امامان معصومند و داراي صفات بي حدو حصراند و او روزي خواهد آمد كه تمام دنيا را پر از عدل و داد كند.
در اين مبحث به ذكر سخن و كلام شيخ ثقه الاسلام كليني (ره ) از كتاب كافي او كه يكي از بزرگترين اثرات شيعه مي باشد و در نزد شيعيان جايگاهي مشابه با صحيح بخاري نزد اهل تسنن دارد. و حتي مي توان اذعان داشت الحق والانصاف افضل تر از صحيح بخاري است . در اين كتاب چندين فصل به احاديث شيعه اختصاص يافته است كه آنچه شيعه در مورد امامان خود اعتقاد دارد ذكر شده است .
1 ـ امامان از تمامي علومي كه به فرشتگان و پيامبران رسيده است آگاهي دارند.
2 ـ امامان از زمان مرگشان خبر دارند و نمي ميرند مگر با اختيار خودشان .
3 ـ امامان نسبت به ماكان و مايكون گذشته و آينده آگاهي كامل دارند و هيچ چيز بر آنان پوشيده نيست .
4 ـ تمامي كتابهايي كه از جانب خداوند متعال به زبانهاي مختلف و گوناگون نازل گرديده است نزد امامان شناخته شده است و آنان به آن كتابها اشراف كامل دارند.
5 ـ بجز امامان هيچ كس ديگري تمام قرآن را جمع آوري نكرده است و امامان قرآن ناطق اند و بر تمامي علوم قرآن واقفند.
6 ـ آنچه پيش مردم حق شناخته مي شود , حق نيست مگر اينكه از امامان نقل گرديده باشد و هر آنچه از آنان نقل نشده باشد , صحيح نيست .
بعد از اين سخن , در پايان گفتار ذكر مي كنيم كه نخستين كتابي كه از علماي اهل تسنن در مورد حضرت مهدي (ع ) نوشته شده است كتاب « صاحب الزمان » اثر « ابوالعنبس محمدبن اسحاق بن ابراهيم كوفي » مي باشد. تذكر يك نكته را در اينجا لازم مي دانم كه بيان كنم و آن اينكه آنچه در كتابهاي اهل تسنن از روايات به عنوان حضرت مهدي (عج ) آمده است به نقل روايات كلي اكتفا نشده است بلكه از اوصاف و خصوصيات آن حضرت نيز بحث شده است . و در مورد آنچه در اين مقاله از نظر شما گذشت بايد بگوييم شمه اي است از آنچه در تمامي كتب اهل سنت موجود بوده است . و سعي كرديم بدون هيچ اظهارنظري به تحليل و شرح آنان بپردازيم و تنها مطلبي كه مي توانيم در پايان بيان كنم اين است :
« السلام عليك في الليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي »
بعد از بيان عده اي از علماي اهل سنت كه در كتابهاي خود , موضوع امام زمان را بيان نموده اند , به توضيح پاره اي از آنچه در كتابهاي اهل تسنن در موضوع امام زمان (عج ) آمده است , مي پردازيم :
1 ـ بخاري در باب نزول عيسي بن مريم (ع ) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص) فرمود : « چگونه هستيد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شما فرود آيد در حالي كه امامتان از خودتان خواهد بود. »
2 ـ مسلم در كتاب الايمان از صحيح خود همان حديث را به اين عنوان نقل مي كند كه : « چگونه خواهيد بود آن زمان كه فرزند مريم در ميان شماها فرود آيد و امامتان از خودتان باشد. »
نيز درادامه مي گويد : « با كتاب خداوند (تبارك و تعالي ) و سنت پيامبرتان (ص ) امامت شما را بر عهده مي گيرد. »
مسلم همچنين در صحيح خود از جابر روايت كرده است كه او از پيامبر اكرم (ص ) شنيده است كه فرمودند : « عيسي بن مريم (ع ) فرود مي آيد , پس امير آنان مي گويد بيا و براي ما نماز بگذار. عيسي مي گويد نه , گروهي از شما بر گروهي ديگر امير خواهيد بود كه خداوند اين امت را گرامي داشته است . »
از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه حديثي است كه « حارث بن ابو اسامه » در كتاب خود و سنديت مطلب خود از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود : « وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان مهدي (عج ) مي گويد بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد نه شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است . »
ابن القيم در المنار خود مي نويسد كه « اسناد اين حديث بسيار خوب است » و همين حديث دلالت دارد كه مراد از امير در حديث منقول در صحيح مسلم همان حضرت مهدي (عج ) است .
شيخ صديق حسن در كتاب خود « الاذاعه » , احاديث بسياري را در زمينه ظهور امام زمان (عج ) نقل كرده است كه آخرين آنها , حديث جابر است و در توضيح آن بيان مي كند كه مراد از « امير » در اين حديث , جز مهدي , كس ديگري نمي تواند باشد. اما احاديث ديگري وجود دارد كه مولفان كتب ديگر اهل سنت به ذكر آنان پرداخته اند. به عنوان مثال :
1 ـ ابوسعيد خدري مي گويد : « پيامبر خدا(ص ) فرمود شما را به آمدن مهدي (عج ) بشارت مي دهم كه به هنگام اختلاف مردم و زلزله ها برانگيخته مي شود و زمين را از داد و عدل پر مي كند همچنانكه از ظلم و بي دادي آكنده شده بود , ساكنان آسمانها و زمين از او خرسند مي گردند كه وي ثروت را به عدل و دوستي تقسيم مي نمايد. مردي به او گفت به درستي يعني چه فرمود : به طور مساوي و خداوند دلهاي امت محمد(ص ) را از غنا مالامال مي سازد و عدالتش همه را دربرمي گيرد. »
هيثمي در كتاب « مجمع الزوائد » خود مي گويد : « احمد حنبل با مدارك ابوعلي به اختصار اين حديث را روايت كرده است . و ضمنا الهيثمي از البزار نقل مي كند كه ابوهريره از پيامبر نقل كرده است كه حضرت در پاسخ به سوالي در مورد حضرت مهدي (عج ) مي فرمايند : « او مي آيد و زمين را پس از آنكه پر از ظلم و بي داد شده , پر از عدل و داد مي كند. » الهيثمي ذكر مي كند كه رجال حديث همگي مورد اعتماد هستند.
2 ـ الهيثمي از قول طيراني مي گويد : طيراني در كتابش الاوسط نقل كرده است كه از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه حضرت فرمودند : يكون في امتي المهدي .... در ميان امت من مهدي خواهد بود كه در دوران او مردم در رفاه و آسايشي خواهند بود كه پيش از آن , شاهد آن نبوده اند , آسمان و زمين , نيكي هاي خود رابراي عموم عرضه خواهند داشت و نيازهاي مردم توسط وي برآورده خواهد شد.
3 ـ ابوداود در سنن خود , فصلي و يا كتابي را به اخبار المهدي اختصاص داده است , در اولش مي گويد : « اول كتاب المهدي , و در آخرش مي نويسد آخر كتاب المهدي و در ذيل آن يك بخش آورده كه سعي نموده است كه سيزده حديث آورد. راس حديث اول كتاب , حديث جابربن سمره است كه جابر نقل مي كند كه از پيامبر خدا(ص ) شنيدم كه فرمود اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين ) بر شما حكومت كنند... »
سيوطي در آخر كتاب خود « العرف الوردي في اخبار المهدي » مي گويد : « در اين اشاره اي مي باشد به گفته هاي علما كه مهدي (ع ) از آن دوازده تن است . »
در جاي ديگر ابوداود از طريق عاصم بن ابي الجنود از ابي زرعه از عبدالله بن مسعود روايت كرده است كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « اگر در دنيا فقط يك روز باقي بماند , خداوند آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از من و از اهل بيت من , برانگيزد كه نام او همچون نام من است و زمين را پر از عدل و دادكند , پس از آنكه آكنده از ظلم و بيداد شده باشد. »
منذري و نيز ابن القيم در تهذيب السنن درباره اين حديث چيزي اظهار نكرده اند اما ابن تيميه در « منهاج السنه النبويه » آن را صحيح دانسته است و الالباني در « مصابيح السنه » خود در فصل الحسان آن را ذكر كرده است و در رجال شناسي « احاديث المشكاه » درباره آن مي گويد : « اسناد اين حديث نيكو است »
در قسمتي ديگر از سنن ابوداود آمده است كه « سهل بن تمام بن بديع » به نقل از « عمران القطان » از قتاده از ابي نضره از ابي سعيد خدري نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « مهدي از من است , داراي پيشاني بلند , بيني عقابي , كه زمين را پر از عدل وداد كند , پس از آنكه از بي داد آكنده شده باشد و هفت سال زمامداري مي كند. »
و ابن قيم در المنار خود مي گويد ابوداود با اسناد نيكو آن را روايت كرده است و در مصابيح السنه در فصل الحسان آن را آورده است , الالباني هم در كتاب خود اسناد آن را نيكو مي داند و سيوطي در الجامع الصغير خود به صحت آن اشاره مي كند.
الحافظ بن حجر در « فتح الباري » در سخن از حديثي كه بخاري درصحيحش در كتاب الفتن آن را از انس بن مالك روايت كرده است و مي گويد : « پيامبر خدا(ص ) فرمود هيچ روزگاري فرا نمي رسد مگر اينكه روزگار بعدي از آن بدتر باشد تا اينكه به لقاي خدايتان بشتابيد » وي مي گويد كه ابن حبان در صحيح خود چنين استدلال كرده است كه اين حديث انس در عموميت خود مربوط به احاديثي مي شود كه درباره دوران ظهور مهدي (عج ) وارد شده و اينكه او , زمين را پر از عدل و داد كند , پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد. »
الخطابي در مورد حديث انس بن مالك مي گويد كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « روز رستاخيز فرا نرسد , مگر آنكه زمان درهم نوردد , سال مانند ماه و ماه مانند يك روز گردد و اين در دوران مهدي و عيسي خواهد بود. »
حديث و روايات ديگري كه در نزد اهل سنت مورد بحث و صحبتهاي مختلف مي باشد « حديث لامهدي الا عيسي بن مريم » هيچ مهديي نيست مگر عيسي بن مريم مي گويد : بي ترديد اسناد احاديث ظهور مهدي (عج ) صحيح تر است . اما « القرطبي » مولف تفسير مشهور در كتاب خود « التذكره في امور الاخره » پس از بيان حديث مي گويد اسناد آن ضعيف است و احاديث وارده از پيامبر در تصريح بر ظهور مهدي از اهل بيت او و از فرزندان فاطمه (س ) ثابت است و از اين حديث تنها براي كمال و عصمت حضرت عيسي (ع ) است . حتي جلال سيوطي در كتاب خود همين مطلب را بيان نموده است . اما ابن تيميه در كتابش به نام « منهاج السنه النبويه » مي نويسد : « حديثي كه ابن عمر از پيامبر اكرم (ص ) روايت كرده كه در آخر الزمان مردي از اهل بيت من كه نامش همچون نام من و كنيه اش همچون كنيه من است ظهور مي كند كه زمين را پر از عدل و داد مي كند , بعد از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد و او همان مهدي است . »
اما در توضيح بايد خاطر نشان شد كه رواياتي كه بر ظهور حضرت حجت (عج ) دلالت مي كند كاملا صحيح است كه ابوداود و ترمذي و احمد حنبل از ابن مسعود و غيره روايت نموده اند. ابن مسعود روايت كرده است كه پيامبر اكرم (ص ) فرمودند : « اگر در دنيا يك روز باقي بماند خدا آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مي كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين را پر از عدل و داد مي كند , پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده و پر گرديد. »
ترمذي و ابوداود از روايت ام سلمه استفاده مي كنند و نقل مي كنند و آن اين است كه « مهدي از خاندانم , از فرزندان فاطمه است . »
ابو داوود همين حديث را از ابن سعيد هم بيان نموده است كه در آن آمده است كه « هفت سال بر زمين حكومت مي كند » اما ذكر اين احاديث , فرقه هاي متعدد را دچار اشتباه كرده است كه گروهي آن را انكار نمود و گروهي هم به اين حديث ابن ماجد متوسل شدند كه پيامبر اكرم (ص ) فرموده است : « هيچ مهدي نيست مگر عيسي بن مريم » ولي اين حديث ضعيف است . اين روايت كه از يونس و يونس از شافعي كه از « جندي » كه مردي يمني بوده شنيده است بيان كرده است , در كتب آمده است كه شافعي اين روايت را از « جندي » نشنيده و يونس هم آن را از شافعي نشنيده است . و ضمنا شيعه , مراد از مهدي , همان مهدي موعود مي داند و حديث را چنين توجيه مي كند كه مراد اين است كه نام او محمد بن ابي عبدالله است كه در اينجا كنيه حسين بن علي (ع ) به جاي نام پدر قرار داده اند و اين توجيه را « ابن طلحه » در كتابش « غايه السول في مناقب رسول » مورد قبول خود قرار داده است .
ابن القيم در آخر كتاب خود « المنار المنيف في الحديث الصحيح و الضعيف » فصلي در سخن پيرامون احاديث مهدي و ظهور وي و جمع ميان احاديث آن و حديث خالد الجندي اختصاص داده است كه در آن مي گويد : در مورد حديث « لامهدي الا عيسي بن مريم » ابن ماجد در سنن خود از « يوسف بن عبدالاعلي » از الشافعي , از محمد بن خالد الجندي , از ابان بن صالح , از الحسن بن انس بن مالك , از پيامبر(ص ) آن را نقل كرده كه تنها محمد بن خالد آن را روايت كرده است و ابوالحسين محمد بن حسين الابري در كتاب مناقب شافعي مي نويسد « اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل حديث ناشناخته است . »
با گفته ابري در مناقب در صحت قول ابن قيم و ابن ماجه و ديگر مولفان , كار قضاوت را به عهده خود عالمان اهل سنت مي گذاريم .
ابن حجر مكي در كتاب خود كه به نام « القول المختصر في علامات المهدي المنتظر (ع ) » است , مي گويد : « آنچه بايد باور داشت همان است كه در احاديث صحيح به ظهور مهدي موعود دلالت دارد كه دجال را نابود مي سازد و عيسي پشت سر او نماز مي خواند و هر جا ذكر مهدي آمده مراد اوست » اما « الحافظ عماد الدين ابن كثير » در كتاب « الفتن و الملاحم » در فصلي تحت عنوان « ذكر المهدي » مي گويد : اين در آخر الزمان خواهد بود و او يكي از خلفاي راشدين و ائمه مهديين است » اما احمد حنبل مي گويد : « حسن بن موسي به نقل از حماد بن زيد از مجالد او از اشعبي و او از مسروق برايمان بازگو كرد كه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم و او قرآن را بر ما قرائت مي كرد. مردي به او گفت اي ابوعبدالرحمن آيا از پيامبر خدا(ص ) پرسيده ايد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت گفت از زماني كه به عراق آمده ام , هيچكس پيش از او اين را از من نپرسيده و سپس گفت : آري , از پيامبر خدا(ص ) پرسيدم , فرمود دوازده تن همچون شمار نقيبان بني اسرائيل » اصل حديث در صحيحين از حديث جابر بن سمره نقل شده و ثابت است . او گفت از پيامبر(ص ) شنيدم كه فرمود : « كار مردم تا زماني كه دوازده تن بر آنان حكومت مي كنند رو به راه خواهد بود. » سپس پيامبر(ص ) سخناني فرمود كه بر من پوشيده ماند. از پدرم پرسيدم پيامبر(ص ) چه فرمود گفت : « همگي آنان از قريش هستند » و اين لفظ مسلم است و معناي اين حديث بشارت بر وجود دوازده خورشيد و خليفه درستكار است كه حق را برقرار و عدالت را پيشه مي كنند. و بي ترديد يكي از آنها مهدي خواهد بود كه پيامبر اكرم (ص ) ظهور او را بشارت داده اند و شيخ عبدالرحمن المباركفوري در كتاب « تحفه الاحوذي » شرح جامع الترمذي در باب مربوط به احاديث مهدي (ع ) مي افزايد : « من گفتم كه احاديث مربوط به ظهور مهدي (عج ) بسيار زياد است ولي اغلب آنها ضعيف است , ولي حديث معتبر عبدالله بن مسعود در اين زمينه , بدون ترديد با شواهد و توابعي كه دارد قابل استدلال است و در جمع بندي نهايي احاديث بايد گفت كه ظهور مهدي حق است و نمي توان در آن شك نمود , آنچه در اين بخش بيان شد نظرات عده اي از علماي عامه در صحت و سقم احاديث امام مهدي و بيان مطالب آنان بود , در بخش بعدي سعي مي شود كه نظرات كساني كه احاديث مهدي را انكار و يا شك در ذكر آن دارند , بيان كنيم .
در كتاب صحيح مسلم آمده است :
وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان « مهدي (عج ) » مي گويد : بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد : نه , شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است .
در سنن « ابي داود » آمده است : اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين ) بر شما حكومت كنند
ابي داود , ترمذي و حنبل از پيامبر اكرم نقل مي كنند « اگر از دنيا يك روز باقي بماند , خدا آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مي كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين را پر از عدل و داد مي كند. »
سجايا و مكارم اخلاقي امام مهدي(ع) را دو گونه ميتوان توصيف كرد: نخست، بر اساس آيات و رواياتي كه در توصيف پيامبر گرامي اسلام(ص) وارد شدهاند؛ زيرا آن حضرت از نظر ويژگيهاي اخلاقي نيز شبيه ترين مردم به حضرت ختمي مرتبت(ص) است. دوم، بر اساس رواياتي كه به طور خاص به توصيف سجاياي اخلاقي آن حضرت پرداختهاند.
قرآن كريم در آيات متعدّدي به توصيف پيامبر خاتم(ص) پرداخته و آن حضرت را به دليل ويژگيهاي برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله ميتوان آيات زير را برشمرد:
1. خداوند كريم، ويژگي نرمخويي پيامبر اكرم(ص) را يادآور شده است و ميفرمايد اگر چنين نبودي، مردم از پيرامون تو پراكنده ميشدند:
پس با بخشايشي از [سوي] خداوند، با آنان نرمخويي ورزيدي و اگر درشتخويي سنگدل ميبودي، از دورت ميپراكندند... .1
2. در آيه اي ديگر، خداوند متعال به دلسوزي، احساس مسئوليت، خيرخواهي و مهر و محبّت بيپايان رسول خاتم(ص) نسبت به امّتش اشاره كرده است و ميفرمايد:
بيگمان، پيامبري از [ميان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجي ببريد، بر او گران است. بسيار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهرباني بخشاينده است.2
3. يكي ديگر از آيات قرآن، به رحمت بودن پيامبر اكرم(ص) براي همة جهانيان توجّه كرده است و ميفرمايد: «و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستادهايم».3
4. خداوند در آية ديگري از قرآن در مقام ستايش خلق و خوي بينظير پيامبر اسلام(ص) ميفرمايد: «و به راستي، تو را خويي است سترگ».4
با توجّه به آنچه گذشت، ميتوان گفت خاتم اوصيا نيز چون
خاتم پيامبران، مظهر نرمخويي، دلسوزي، خيرخواهي، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوي شايسته و سترگ بوده و رحمتي براي همة جهانيان است.
در مورد خصال اخلاقي حضرت مهدي(ع)، به طور خاص، روايات متعدّدي از طريق شيعه و اهل سنّت نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1. ابن حماد در كتاب خود، از يكي از راويان اهل سنّت در مورد ويژگيهاي امام مهدي(ع) چنين نقل ميكند:
نشانة مهدي اين است كه بر كارگزاران [دولت خويش]، سختگير، بسيار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5
2. امام باقر(ع) در توصيف ويژگيهاي امام مهدي(ع) ميفرمايد:
رو پايان جهان فرانميرسد تا اينكه خداوند گرامي و بلندمرتبه مردي از ما اهلبيت را برانگيزد. او به كتاب خدا عمل ميكند و هيچ منكري را در شما مشاهده نميكند مگر اينكه با آن مخالفت ميكند.»6
3. امام صادق(ع) نيز در پاسخ اين پرسش كه امام چگونه شناخته ميشود، ميفرمايد:
«[امام را] با آرامش و وقار [...] و نيز با حلال و حرام و نيازمندي مردم به او، در صورتي كه او خود به هيچ كس نياز ندارد، [ميتوان شناخت].»7
4. امام رضا(ع) در بيان ويژگي كلّي امامان معصوم(ع)، سخنان ارزشمندي دارد كه بر اساس آن ميتوان به توصيف امام مهدي(ع) نيز پرداخت. آن حضرت ميفرمايد:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان براي آنها دلسوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضعتر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان ميدهد، سختكوشتر و در دوري گزيدن از آنچه خود از آن نهي ميكند، خوددارتر است.»8
5. حضرت رضا(ع) در ادامه ميفرمايد:
«او [با دو نشانه] شناخته ميشود: دانش [بيكران] و استجابت دعا و اينكه او از همة رويدادها، پيش از رخ دادنشان خبر ميدهد. همة اينها به سبب پيماني است كه از سوي پيامبر خدا با او بسته شده و وي آن را به وسيلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9
چنانكه ملاحظه ميشود ويژگيهاي موعود اسلامي چنان دقيق و بيكم و كاست بيان شده است كه زمينة هرگونه اشتباه و خطا در تشخيص مصداق حقيقي اين موعود را از بين ميبرد و راه را بر مدّعيان دروغين ميبندند.
اميدواريم كه خداوند متعال توفيق ديدار شبيه ترين مردم به رسول خدا(ص) و طاووس اهل بهشت را روزي همة ما گرداند.
انشاءالله
ماهنامه موعود شماره 112
پينوشتها:
1. سورة آل عمران (3)، آية 159.
2. سورة توبه (9)، آية 128.
3. سورة انبياء (21)، آية 107.
4. سورة قلم (68)، آية 4.
5. معجم أحاديث إلامام المهدي، عليه السّلام، مؤسسـ[ المعارف الاسلاميـ[، ج 1، ص 242، ح 152.
6. الكافي، ج 8، ص 396، ح 597.
7. كتاب الغيبة، محمّد بن ابراهيم نعماني، باب 13، ص 242، ح 40.
8. الزام النّاصب في اثبات الحجّة الغايب، ص 24.
9. همان.
بسم الله الرحمن الرحيم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
يا ابا صالح المهدي(عج)
دوستان گرامى مطالب/ دل نوشته ها / درد و دل ها
و هر آنچه دوست داريد براى ما ارسال كنيد
تا در سايت خودتون بنام خودتون ثبت شود
smaifcir@yahoo.com
يا به شماره 09377599931
پيامك بزنيد





با تشكر: تيم سفير ماكروسافت
مديريت: مصطفى اديبى

اوصاف یاران مهدی موعود(عج)

روایاتی كه اوصاف یاران حضرت مهدی(عج) را از نظر ایمان و اطاعت و شجاعت برمی شمرند بسیارند كه به نمونه هائی از آنها اشاره می كنیم:
1. اخرج القندوزی فی الینابیع عن ابی بصیر، قال: قال جعفرالصادق رضی الله عنه: ما كان قول لوط علیه السلام لقومه: " لو ان لی بكم قوة او آوی الی ركن شدید"(1) الا تمنیا لقوة القائم المهدی و شدة اصحابه. و هم الركن الشدید، فان الرجل منهم یعطی قوة اربعین رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحدید. لومروا بالجبال لتدكدكت، لایكفون سیوفهم حتی یرضی الله عزوجل.
قندوزی در كتاب ینابیع الموده(2) از ابی بصیر نقل می كند كه امام صادق(ع) فرمودند:
گفتار حضرت لوط علیه السلام درباره قومش كه فرمود:" ای كاش مرا قوتی و یا پناهگاهی امن و استوار می بود كه از شر شما محفوظ می ماندم" آرزویی است بر قدرت قائم ما " مهدی(ع)" و استواری یارانش كه همان اركان محكم می باشند. هر كدام از مردان و یاران مهدی(ع) دارای قدرت چهل مرد هستند، دلهای آنها از پاره های فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ریزند، دست از شمشیرهای خود(در پیكار با دشمنان دین) باز نمی گیرند تا آنكه خدای تعالی راضی شود.
2. قندوزی در حدیث دیگری از ابی نعیم نقل می كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
ان الله یلقی فی قلوب محبینا و اتباعنا الرعب فاذا قام قائمنا المهدی علیه السلام، كان الرجل من محبینا اجرا من سیف و امضی من سنان.(3)
خداوی متعال در قلوب دوستان و پیروان ما بیم و هراس ( نسبت به دشمنان و كافران) می افكند. پس هنگامی كه قائم ما مهدی(ع) بپا خیزد هر یك از آنان بی پرواتر از شمشیر و برنده تر از نیزه خواهد بود.
3. سیطوطی در كتاب " الحاوی" از " نعیم ابن حماد" نقل می كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
یظهر المهدی بمكة عند العشاء الی ان قال: فیظهر فی ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدد اهل بدر علی غیر میعاد قزعا كقزع الخریف، رهبان باللیل اسد بالنهار، الی ان یقول: فیلقی الله محبته فی صدور الناس، فیصیر مع قوم اسد بالنهار و رهبان باللیل.(4)
مهدی (ع) به هنگام نمازعشاء در مكه و در میان سیصد و سیزده نفر از مردانی كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اینان كه بدون قرار قبلی همچون ابرهای پائیزی ( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع می شوند، پارسایان شب و شیران روزند.
پس خداوند محبت مهدی(ع) را در قلب های مردم قرار می دهد و او با چنین یارانی پیش می رود.
4. حسن بن سفیان و ابن نعیم از " ثوبان" نقل می كنند كه رسول خدا (ص) فرمودند:
تجلی الرایات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحدید.(5)
( در زمان ظهور حضرت مهدی) پرچم های سیاهی از جانب مشرق نمایان خواهد شد كه برگرد آنها افرادی هستند با دلهایی همچون پاره های آهن سخت و محكم.
5. نعمانی به سند خود از ابان بن تغلب نقل می كند كه امام صادق(ع) در حدیثی از امام مهدی(عج) سخن گفته اند و با اشاره به پرچم آن حضرت می فرمایند:
فاذا هزها لم یبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحدید و اعطی قوة اربعین رجلا.(6)
هنگامی كه پرچم مهدی(ع) به اهتزاز درآید مومنی نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره های فولاد محكمتر شود و نیروی چهل مرد به وی عطا گردد.
6. شیخ طبرسی در" كمال الدین"( نسخه مخطوط) و راوندی در" خرایج"(7) از " ابی جارود" نقل می كنند كه امام باقر(ع) از پدرشان به نقل از جد بزرگوار خود روایت می كنند:
قال امیرالمومنین(ع) علی المنبر: یخرج رجل من ولدی فی آخرالزمان... الی ان قال: فاذا هز رایته امناء لها ما بین المشرق و المغرب و وضع یده علی رووس العباد، فلا یبقی مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحدید و اعطاه الله عزوجل قوة اربعین رجلا.
امیرمومنان حضرت علی(ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردی از فرزندان من به پا خواهد خاست...( تا این كه می گویند) هنگامی كه پرچم او به اهتزاز درآید شرق و غرب را دربرمی گیرد، و او دستان پر بركتش را بر سر بندگان خدا قرار می دهد. در این هنگام مومنی باقی نخواهد ماند مگر آنكه قلبش از پاره های فولاد محكمتر شود و خداوند عزوجل نیروی چهل نفر را به او بدهد.
7. سید بن طاووس در كتاب " الملاحم و الفتن" (ص52، چاپ نجف) از " ابن رزین غافقی" نقل می كند كه می گفت از حضرت علی(ع) شنیدم: و رجال كأن قلوبهم زبرالحدید، لا یشوبها شك فی ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها لا یقصدون برایة بلدة الا اخربوها. كان علی خیولهم العقبان یتمسحون بسرج الامام علیه السلام، یطلبون بذلك البركه. و یحفون به یقونه بانفسهم فی الحروب و یكفونه ما یرید.
فیهم رجال لا ینامون اللیل، لهم دوی فی صلاتهم كدوی النحل یبیتون قیاما علی اطرافهم و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل، لیوث بالنهار. هم اطوع له من الامه لسیدها كالمصابیح كان قلوبهم القنادیل و هم من خشیة الله مشفقون یدعون بالشهادة و یتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله شعارهم یالثارات الحسین(ع) اذا ساروا سار الرعب امامهم مسیرة شهر یمشون الی المولی ارسالا. بهم ینصرالله امام الحق.
یاران مهدی، مردانی هستند فولاد دل كه همه وجودشان یقین به خداست، مردانی سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روی آرند، آنها را از جای بركنند. درفش پیروزمند آنان به هر شهر و پایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادار سازد، گوئی آن مردان عقابان تیز چنگند كه بر مركبها سوار شده اند
. این شیرمردان پیروز و عقابان تیزچنگ، برای تبرك و فرخندگی، دست خویش به زین اسب امام می كشند و بدین سان تبرك می جویند. آنان او را در میان می گیرند و جان خویش را در جنگها پناه او می سازند، و هرچه را اشاره كند، با جان و دل، انجام می دهند. برخی از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صدای زنبوران عسل فضا را آكنده سازد، تا بامداد به عبادت خدای بایستند و بامدادان سوار بر مركب ها شوند. آنانند راهبان شب و شیران روز و گوش به فرمان امام خویش. ایشان چون مشعل های فروزانند كه دلهای استوارشان بسان قندیل های نور در سینه هایشان آویخته است.
این مردان، تنها از خدا می ترسند، فریاد" لا اله الا الله" و" الله اكبر" آنان بلند است، همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو می كنند و شعار آنان" یا لثارات الحسین" ( بیائید به طلب خود حسین و یاران حسین) است. به هر سو روی آورند، ترس و بیم از هیبت آنان، پیشاپیش در دل مردمان افتد: ( و تاب مقاومت از همه گرفته شود) این خداجویان، سبكبال به سوی خداوند خویش روی می آورند و خدا به دست آنان امام حق را یاری می فرماید.
همچنین در روایات متعدد دیگری، اوصاف اصحاب مهدی(ع) آمده مانند آنچه در كتاب صحیح مسلم ذكر شده است:
خیر فوارس علی ظهرالارض یومئذ.
آنان بهترین دلیران روی زمین هستند.
او من خیر فوارس علی ظهرالارض فی یومئذ.
یا از بهترین جنگاوران هستند كه بر روی زمین تا به امروز بوده اند.
رجال عرفوا الله حق معرفته.
مردانی هستند كه خدا را آنگونه كه باید شناخته اند.
اصحاب الالویه.
آنها پرچمداران( حضرت مهدی"عج") هستند.
الفقهاء و القضاة و الحكام.
آنان فقیهان و قاضیان و فرمانروایان هستند.
پی نوشت ها
2. ینابیع المودة، صص 9-5، چاپ نجف.
3. ینابیع المودة، ص 538، چاپ نجف.
4. الحاوی، ج2، صص 144 و 145.
5. همان، ص 133.
6. غیبت نعمانی، ص 167.
7. الخرایج و الجرایح، ص195.
نويسنده ارجمند كتاب «مكيال المكارم»، در بخش چهارم كتاب خود، جمال و زيبايي حضرت مهدي(ع) را يكي از ويژگيهاي آن حضرت ميشمرد و مينويسد:«بدان كه مولاي ما حضرت صاحبالزمان(ع)، زيباترين و خوش صورتترين مردم است؛ زيرا شبيهترين مردم به پيامبر اكرم(ص) است».1
از بررسي روايات و مطالعه حكايتهاي نيك بختاني كه توفيق زيارت آن امام را يافتهاند، برميآيد كه قامت و رخسار نازنين امام عصر(ع) در كمال زيبايي و اعتدال بوده و سيماي مباركش، دلربا و خيرهكننده است.
همين قامت رعنا و رخسار دلربا موجب شده است هزاران عاشق دلسوخته در آغاز هر صبح بازاري و التماس از خداي خود چنين بخواهند:
«خداوندا! آن چهره زيبا و جمال دلآرا را به من بنماي و چشمان مرا با يك نظر به او روشنايي بخش».2
از آنجا كه آشنايي بيشتر با صفات و خصال يوسف زهرا، حضرت مهدي(ع)راهي براي شناخت مدعيان دروغين به شمار ميآيد و افزون بر اين ميتواند موجب انس و ارتباط شيعيان با آن عزيز غايب از نظر باشد، با بهرهگيري از كلمات معصومان(ع) و حكايتهاي نقل شده از تشرّف يافتگان، به بررسي اين موضوع ميپردازيم. باشد تا به مصداق «وصف العيش نصف العيش»، ما هم از آن جمال دلآرا بهرهمند شويم.روايات فراواني در توصيف جمال دلآراي آخرين حجت خدا، حضرت مهدي(ع)وارد شده است كه در مجموع آنها را به دو بخش ميتوان تقسيم كرد:
الف) رواياتي كه به توصيف كلي سيرت و صورت آن حضرت، بسنده و از ايشان به عنوان شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) ياد كردهاند كه از آن جمله به روايات زير ميتوان اشاره كرد:
1. از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده است كه پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود:
«مهدي از فرزندان من است. اسم او، اسم من و كنيه او، كنيه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبيهترين مردم به من است».3
2. احمد بن اسحاق بن سعد قمي ميگويد: از امام حسن عسكري(ع) شنيدم كه ميفرمود:«سپاس از آن خدايي است كه مرا از دنيا نبرد تا آنكه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق، شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) است».4
با توجه به اين روايات، همه خصال و صفاتي را كه در قرآن و روايات به پيامبر گرامي اسلام نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدي(ع) نيز ميتوان نسبت داد. رواياتي كه به توصيف ويژگيهاي ظاهري پيامبر اكرم(ص) پرداختهاند، فراوانند. در اينجا به يكي از آنها اشاره ميكنيم. در روايتي كه از امام محمد باقر(ع) نقل شده، ويژگيهاي ظاهري پيامبر خاتم چنين توصيف شده است:
«رخسار پيامبر خدا، سپيد آميخته به سرخي و چشمانش سياه و درشت و ابروانش به هم پيوسته و كف دست و پايش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گويي طلا بر انگشتانش ريخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود. چون به كسي روي ميكرد، به خاطر مهرباني شديدي كه داشت، با همه بدن به جانب او توجه ميكرد. يك رشته موي از گودي گلو تا نافش روييده بود، انگار كه ميانه صفحه نقره خالص، خطي كشيده شده باشد. گردن و شانههايش مانند گلابپاش سيمين بود. بيني كشيدهاي داشت كه هنگام آشاميدن آب نزديك بود به آب برسد. هنگام راه رفتن محكم قدم برميداشت كه گويا به سرازيري فرود ميآيد. باري، نه قبل و نه پس از پيامبر خدا كسي مثل او ديده نشده است».5
ب) رواياتي كه خصال و سيماي امام مهدي(ع) را به تفصيل بيان كرده و ويژگيهاي آن حضرت را يك به يك برشمردهاند. برخي از رواياتي كه در اين زمينه وارد شده، به شرح زير است:
1. پيامبر گرامي اسلام، امام مهدي را شبيه خود معرفي كرده، در توصيف او ميفرمايد:«پدر و مادرم به فداي او كه همنام من، شبيه من و شبيه موسي زاده عمران است. بر [بدن] او نوارهايي [جامههايي] از نور است كه از شعاع قدس روشنايي مييابد».6
2. آن حضرت در روايت ديگري در توصيف چهره فرزندش، امام مهدي(ع)ميفرمايد:«مهدي از فرزندان من است. چهره او مانند ماه درخشنده است».7
3. پيامبر اعظم(ص) در روايتي، پيشاني و بيني امام مهدي(ع) را اينگونه توصيف ميكند:«مهدي از من است، پيشاني گشاده و بيني كشيده دارد».8
4. در روايت ديگري كه از پيامبر خاتم(ص) نقل شده، رنگ چهره و اندام امام مهدي(ع) چنين توصيف شده است:«مهدي مردي از فرزندان من است رنگ [چهره] او رنگ عربي و اندام او اندام اسرائيلي است بر گونه راست او خالي است كه همانند ستاره درخشان است».9
5. با توجه به همه ويژگيهاي ياد شده است كه پيامبر اسلام در وصف امام مهدي(ع) ميفرمايد:«مهدي، طاووس اهل بهشت است».10
6. امام باقر(ع) از پدرش و جدش روايت ميكند كه روزي امام علي(ع)در حالي كه بالاي منبر بود، فرمود:«از فرزندان من در آخرالزمان، مردي ظهور ميكند كه رنگ [صورتش ]سفيد متمايل به سرخي و سينهاش فراخ و رانهايش ستبر و شانههايش قوي است و در پشتش دو خال است، يكي، به رنگ پوستش و ديگري، مشابه خال پيامبر اكرم ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ».11
7. امام رضا(ع) نيز در بيان صفات و ويژگيهاي امام عصر(ع)ميفرمايد:«قائم كسي است كه در سن پيرمردان و با چهره جوانان قيام كند و نيرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به سوي بزرگترين درخت روي زمين دراز كند، آن را از جاي بركند و اگر بين كوهها فرياد برآورد، صخرههاي آن فروپاشد».12
8. حضرت رضا(ع) در روايت ديگري، در پاسخ اباصلت هروي كه از ايشان پرسيد:
«نشانههاي قائم شما هنگام ظهور چيست؟» ميفرمايد:«نشانهاش اين است كه در سن پيري است، ولي منظرش جوان است، به گونهاي كه بيننده ميپندارد چهل ساله يا كمتر از آن است. نشانه ديگرش آن است كه به گذشت شب و روز پير نشود تا آنكه اَجَلش فرا رسد».13
9. ابراهيم بن مهزيار نيز كه به شرف ملاقات امام مهدي(ع) رسيده است، در بيان خصال آن امام ميگويد: «او جواني نورس و نوراني و سپيد پيشاني بود با ابرواني گشاده و گونهها و بيني كشيده و قامتي بلند و نيكو چون شاخه سرو. گويا پيشانياش ستارهاي درخشان بود و برگونه راستش، خالي بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحهاي نقرهاي ميدرخشيد. بر سرش، گيسواني پرپشت و سياه و افشان بود كه روي گوشش را پوشانده بود. سيمايي داشت كه هيچ چشمي برازندهتر و زيباتر و با طمأنينهتر و باحياتر از آن نديده است».14
10. علي بن ابراهيم بن مهزيار اهوازي كه بيست مرتبه به شوق ديدار امام مهدي(ع) به حج مشرف شد و سرانجام نيز به توفيق ديدار آن حضرت دست يافت، در گزارش ديدار خود چهره و قامت دلرباي امام را اينگونه توصيف ميكند:«[رخسار] او [در لطافت] مانند [گلهاي] بابونه [و در رنگ، مانند ]ارغوان بود كه بر آن شبنم نشسته و [شدت سرخياش را] هوا شكسته است. او در اين حال، همچون شاخه درخت «بان»15 يا ساقه ريحان [خوشبو ]بود. نرمخو، بخشنده، پرهيزكار و پيراسته بود. او ميانه بالا بود، نه بسيار بلند قد و نه بسيار كوتاه قد. صورتي گرد، سينهاي فراخ، پيشاني سفيد و ابرواني به هم پيوسته داشت. بر گونه راست او خالي بود؛ چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر ساييده باشد.16
گفتني است بيشتر مشخصاتي كه براي سيماي ظاهري امام مهدي(ع) ذكر شده، به طور مشترك، در روايات شيعي و سني آمده است و از اين جنبه اشتراك نظر زيادي ميان فرق اسلامي وجود دارد.
ماهنامه موعود شماره 109
پينوشتها:
1. سيد محمدتقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم في فوائد الدعا للقائم(ع)، ترجمه: سيد مهدي حائري قزويني، چاپ
دوم: تهران، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، 1412 ه . ق، ج 1، ص 132.
2. «قسمتي از دعاي عهد»، بحار الأنوار، ج 99، ص 111؛ شيخ عباس قمي، مفاتيحالجنان.
3. كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، چاپ اول: قم، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، 1380، ج 1، باب
25، صص 534 و 535، ح 1.
4. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.
5. الكافي، ج1، ص 443.
6. بحار الأنوار، ج 36، ص 337، ح 200.
7. همان، ج 51، ص 91.
8. همان، ص 90.
9. همان، ص 95.
10. رنگ عربي، گندمگون يا سفيد است. در برخي روايات وارد شده است كه رنگ چهره امام مهدي(ع) همانند رنگ چهره پيامبر اكرم(ص)؛ يعني سپيد آميخته به سرخي است.
11. مراد از اندام اسرائيلي، اندام فرزندان يعقوب(ع) است كه به داشتن قد بلند و اندام رشيد مشهور بودند.
12. بحار الأنوار، ج 51، ص 91.
13. كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.
14. همان، باب 35، ص 69، ح 8 .
15. همان، باب 57، ص 558، ح 12.
16. كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 43، ص 446، ح 16.
در بررسي آيات مربوط به وعده مجازات بني اسرائيل، چنين فهميده مي شود که قرآن از دو نبرد پيوسته بر ضد اسرائيل سخن مي گويد که هر دو نبرد در يک دوره، ولي در مراحل مختلف صورت مي پذيرد که در طول اين نبردها دو طرف حمله و گريزهايي خواهند داشت، صحنه پردازي نبرد به گونه اي است که گويا هر دو جنگ با يک فرماندهي و در يک نسل، در هر دو اردوگاه اداره مي شود.
شايد حضور مشخص فرمانده نظامي ايراني؛ يعني شعيب بن صالح، در هر دو نبرد تاکيد بر اين معنا باشد که اين رويارويي بين ايرانيان و اسرائيلي ها در يک عصر واحد، ولي به صورت حملات متعدد که با شکست و پيروزي هر دو طرف توأم است انجام مي شود و پيروزي نهايي از آن لشکريان امام مهدي (ع) خواهد بود.
امروز همه ى دنياى اسلام بايد قضيه ى فلسطين را قضيه ى خود بداند؛ اين، كليد رمزآلودى است كه درهاى فرج را به روى امت اسلامى مى گشايد.
حضرت آيت الله سيد على خامنه اي؛ سومين كنفرانس بينالمللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين، 25 فروردين 1385
اين نوشتار خلاصه اي است برگرفته از بحث و تفسير آقاي مهدي حمدالفتلاوي پيرامون آيات 4 الي 8 سوره اسرا که در کتاب ارزشمندشان؛ "سقوط اسرائيل" بيان نموده اند.
اين کتاب توسط آقاي محمدباقر ذوالقدر به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات بوستان کتاب به چاپ رسيده است.
آقای فتلاوی در این بحث ثابت می کنند که بر طبق آیات مذکور و برخی احادیث، نابودی و سقوط اسرائیل، توسط مولایمان امام مهدی (ع) و یارانش که غالبا ایرانیان اند واقع خواهد شد، انشاءالله.
آيات نويد
خداوند تبارک و تعالي در آيات 4 الي 8 سوره ي اسرا چنين مي فرمايد:
وَ قَضيْنَا إِلى بَنى إِسرءِيلَ فى الْكِتَبِ لَتُفْسِدُنَّ فى الاَرْضِ مَرَّتَينِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كبِيراً(4)
فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكمْ عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ فَجَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ وَ كانَ وَعْداً مَّفْعُولاً(5)
ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً(6)
إِنْ أَحْسنتُمْ أَحْسنتُمْ لاَنفُسِكمْ وَ إِنْ أَسأْتمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ لِيَسئِئُوا وُجُوهَكمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً(7)
عَسى رَبُّكمْ أَن يَرْحَمَكمْ وَ إِنْ عُدتمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَفِرِينَ حَصِيراً(8)
ترجمه
ما در كتاب (تورات)، به بنى اسرائيل اعلام كرديم كه قطعاً شما دوبار در زمين فساد مىكنيد و برترىجويىِ بزرگى خواهيد كرد. (4)
پس همين كه وعده ى نخستين فتنه فرا رسد، گروهى از بندگان توانمند و جنگجوى خويش را (براى سركوبى شما) بر انگيزيم. پس درون خانهها را جستجو كنند (تا فتنهگران را يافته كيفر دهند) و آن، وعدهاى قطعى است.(5)
سپس، جنگ را به سود شما و عليه آنان برگردانيم و شما را با اموال و فرزندان كمك كنيم و نفرات شما را بيشتر قرار دهيم.(6)
اگر نيكى كنيد به خودتان نيكى كردهايد واگر بدى كنيد (باز هم) به خود بد كردهايد. پس همين كه وعدهى (فسادگرى) دوّم فرا رسد، سيماى شما را زشت نمايند و به مسجدالاقصى وارد شوند، همان گونه كه بار نخست وارد شدند وتا آنچه را زير سلطه درآوردهاند، به سختى ويران كنند.(7)
اميد است كه پروردگارتان بر شما رحم كند و اگر باز گرديد (و دوباره فتنه كنيد) ما نيز برمىگرديم (و قهر خود را مىفرستيم) و ما دوزخ را براى كافران، زندانى سخت قرار دادهايم.(8)
تطبيق آيات
نويسنده در اين بخش از کتاب به بررسي تطبيق هاي ارائه شده توسط مفسران شيعه و سني و دانشمنداني چون سيد قطب، شيخ ابراهيم انصاري، شيخ تميمي و شيخ علي کوراني پرداخته و نقدهايي را بر تمامي اين تطبيق ها وارد دانسته که علاقه مندان مي توانند براي آگاهي از اين مباحث به کتاب سقوط اسرائيل مراجعه کنند.
در ادامه نويسنده خود اقدام به تطبيق آيات نموده است که خلاصه اي از آن به شرح زير تقديم مي گردد.
تطبيق صحيح آيات نويد
قبل از ورود به جزئيات تفسير آيات افساد بني اسرائيل و تطبيق تاريخي آن، بايد به يک سوال مهم پاسخ گفت.
سوال اين است: با اين که تاريخ بني اسرائيل، پر از فساد و تباهي است، چه عوامل تاريخي وجود دارد که قرآن کريم، تنها بر اين دو فساد انگشت گذاشته است؟
در چارچوب پاسخ به اين سوال بايد گفت که اين دو عقوبت، موجوديت و سرشت مفسد و تبهکار يهود را در زمين هدف قرار داده و در مرحله نهايي مبارزه تمدن ها، ريشه آن را برمي کند.
راه رسيدن به پاسخ درست و کشف واقعيت و آيات افساد بني اسرائيل، استخراج مفاهيم ثابت اين آيات در سوره اسراء است.
مفاهيم ثابتي که به روشني از آيات مزبور استخراج مي شود به شرح زيرند:
مفهوم اول: برجسته سازي حتميت وقوع مجازات الهي به دليل اين دو فساد و نه ديگر فسادهاي بزرگ يهود در تاريخ، تاکيدي است بر اينکه اين دو فساد، بزرگترين و مهم ترين فساد يهود در تاريخ است.
مفهوم دوم: عقوبت فساد دوم، به عنوان آخرين عقوبت يهود در تاريخ معرفي شده است؛ به گونه اي که موجوديت اجتماعي يهود را درهم خواهد کوبيد و پس از آن نمي توانند همچون گذشته به قدرت رسيده و در جهان فسادانگيزي کنند.
اين مفهوم، گواهي است بر اين حقيقت که آن دو عقوبت هنوز تحقق نيافته اند وگرنه روزگار ما شاهد موجوديت سياسي قدرتمند و تباهکار اسرائيل، با برتري چشم گير نظامي نسبت به دشمنان خود نبود.
مفهوم سوم: در اين سوره از داستان معراج که در مسجدالاقصي و در داخل سرزمين مقدس انجام شد سخن رفته است، سپس با اشاره به ورود مبارزاني که در هر دو مرحله وارد مسجد خواهند شد «وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ» تصريح مي کند که نبردهاي عقوبت بني اسرائيل در هر دو مرحله، در داخل سرزمين مقدس خواهد بود.
مفهوم چهارم: دقت در سياق آيات افساد بني اسرائيل، وقوع چهار نبرد بزرگ را بين بني اسرائيل و دشمنان مامور مجازات آنها در هر دو فساد، قطعي مي سازد.
نبرد اول در آيه:
«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكمْ عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ فَجَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ وَ كانَ وَعْداً مَّفْعُولاً»
نبرد دوم در آيه:
«ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً»
نبرد سوم در آيه:
«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ لِيَسئِئُوا وُجُوهَكمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً»
نبرد چهارم در آيه:
«عَسى رَبُّكمْ أَن يَرْحَمَكمْ وَ إِنْ عُدتمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَفِرِينَ حَصِيراً»
همچنين با دقت در اين آيات، با قطعيت مشخص مي شود که اين نبردها از يکديگر جدا نبوده، بلکه به هم پيوسته اند. در اين آيات تصريح شده است که اسرائيلي ها در نبرد اول شکست مي خورند و به دنبال آن، تمامي نيروهاي سياسي و نظامي و ياران و فرزندان خود را در سرتاسر جهان، براي حمله دوم آماده مي کنند و دشمنان خود را که ماموريت مجازات افساد اول آنها را داشتند شکست مي دهند. اين معناي کلام خداي متعال است که:
«ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً»
بعد از اين مرحله، دشمنان بني اسرائيل با قدرت، خشم و کينه بيشتري پا به صحنه نبرد مي گذارند.
«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ لِيَسئِئُوا وُجُوهَكمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً»
تمامي حقايقي که آشکارا در بند بند آيات نويد آمده است، نشان دهنده يکي بودن ملتي است که ماموريت مجازات بني اسرائيل را در اين نبردها بر عهده دارند و ضمائري که در عبارت هاي زير آمده است، در هر دو مرحله جنگ، به آنها برمي گردد:
بندگاني از ما... دارندگان قدرت فراوان... پس خانه به خانه مي گردند... بار ديگر بر آنها پيروزتان مي کنيم... چهره تان را زشت خواهند کرد... و همچون بار اول به مسجد درخواهند آمد و بر هرچه دست يابند نابود خواهند ساخت.
همچنين توجه به مسجد به عنوان هدف استراتژيک جنگجويان در هر دو نبرد «وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ» نه تنها بر وحدت مبارزان در هر دو مرتبه دلالت دارد، بلکه کوتاهي زمان نبردهاي چهارگانه بالا را نشان مي دهد، تا جايي که با اطمينان مي شود گفت اين درگيري از ناحيه يک رهبري و يک ارتش و در يک نسل، در هر دو اردوگاه، مديريت مي شود.
مفهوم پنجم: قرآن کريم جامعه يهودي را عامل نابودي و فساد و ويران گري و نسل کشي در تاريخ معرفي مي کند. به همين جهت، مجازات آنها را در رابطه با فساد دوم، برکندن ريشه هاي فسادشان از روي زمين مي داند.
هيچ دليلي در قرآن يا سنت يا تاريخ وجود ندارد که پاکسازي زمين را از يهود و نجات بشر از مفاسد و شرارت ها و حيله هاي آنان را اثبات نمايد، مگر همين متون غيبي قرآني و نبوي که ظهور مصلحي جهاني؛ يعني امام منتظر (ع) را نويد داده است. اصلاح گري که زمين را همان گونه که از ستم و فساد پر شده است، از عدل و انصاف آکنده مي سازد و اين ما را به قطعيت و يقين مي رساند که نبردهاي مجازات يهود در خصوص افساد دوم آنان و پاک سازي جهان از وجود اسرائيل، لزوما بايد به رهبري امام زمان (ع) صورت گيرد.
تفسير و تطبيق آيات افساد بني اسرائيل
شرح نبرد افساد اول
خداوند متعال مجازات کنندگان بني اسرائيل را در افساد اول آنها، در اين آيه توصيف فرموده است:
«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكمْ عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ فَجَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ وَ كانَ وَعْداً مَّفْعُولاً»
اسرا،آيه 5
کلمه «بعثنا» هفت بار در قرآن آمده، پنج بار براي پيغمبران، يک بار براي نقباء بني اسرائيل و يک بار هم براي جماعتي که خداوند آنها را براي مجازات بني اسرائيل برمي گزيند.
اين که کلمه «بعثنا» در قرآن براي پيغمبران و کساني شبيه آنها به کار رفته و براي کفار و غيرمومنان استفاده نشده، بدين معناست که کساني براي مجازات بني اسرائيل برگزيده خواهند شد که از مومنان مجاهدند و نه از کافران و «لام» اختصاص در جمله «عبادا لنا» (بندگاني از خودمان) دليل روشني است که آنها از بندگان خالص خدا بوده و ايمانشان به کفر و شرک و نفاق آميخته نيست.
تعبير «أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ» (صاحب سختي شديد) نيز توصيف قدرت و اوج سرسختي و شدت آنان در مبارزه با دشمن است و بعيد نيست که منظور، دست يابي آنها به سلاح هاي پيشرفته باشد.
اما تعبير «جَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ» (درون خانه ها را جستجو مي کنند) توصيفي است از اقدام نظامي آنها در برخورد با يهود در حين جنگ، آنها نظاميان فراري يهود را تعقيب مي کنند و به دنبال واحدهاي منهزم شده آنها شهرها و خيابان ها و حتي درون خانه هايشان را جستجو مي کنند.
سقوط اسرائيل به رهبري ايرانيان
از جمله احاديث غيبي که با سرنوشت مبارزه اسرائيل و فلسطين در سرزمين مقدس ارتباط دارند، احاديثي است که بشارت دهنده آمدن جماعتي از مشرق زمين، از سرزمين فارس مي باشند، که قبل از ظهور امام مهدي (ع) در آخرالزمان زمينه ساز حکومت او هستند.
از آن جمله حديث عبدالله بن حارث که مي گويد:
پيامبر (ص) فرمود: «جماعتي از مشرق زمين قيام مي کنند و زمينه را براي حکومت مهدي (ع) فراهم مي نمايند.»
سنن ابن ماجه 2/4088؛ البدء و التاريخ 2/174؛ مجمع الزوائد 7/318؛ الحاوي للفتاوي 2/60 و نهايه البدايه 1/41
در روايت محمد بن حنفيه آمده است:
پرچم سياهي از بني العباس بلند مي شود، سپس از خراسان پرچم هاي سياه ديگري برافراشته مي گردد که پيشاپيش آنها مردي به نام شعيب بن صالح است تا آنکه در بيت المقدس فرود مي آيند و زمينه را براي حکومت مهدي (ع) فراهم مي سازند، آنگاه سيصد نفر از شام به ياري او مي شتابند.
الحاوي للفتاوي 2/67؛ الفتاوي الحديثيه 42 و البرهان باب 7/17
کعب بن علقمه گفته است:
با پرچم مهدي (ع) جواني کم سال، کم ريش و گندم گون به پا مي خيزد، که اگر با کوه ها بجنگد آنها را نابود مي سازد، تا در ايليا (بيت المقدس) فرود آيد. الحاوي للفتاوي 2/68 و البرهان باب 217
در روايتي از علي (ع) آمده است:
قبل از آمدن مهدي (ع) مردي از خاندان او در مشرق زمين قيام مي کند و هشت ماه شمشير بر دوش مي گيرد... و به سمت بيت المقدس حرکت مي کند. کنز العمال 14/39669
در روايتي از شريح و راشد و ضمره آمده است که:
شعيب بن صالح مخفيانه به بيت المقدس مي رود و مقدمات ورود مهدي را مهيا مي کند. الحاوي للفتاوي 2/70، عقد الدرر 128
آنچه مويد انطباق اين خصوصيات قرآني بر قوم سلمان فارسي است و نه ديگران، اين است که وعده انتخاب هيچ قومي براي رهبري امت، پيش از ظهور امام زمان (ع) مگر قوم سلمان از سوي خداوند داده نشده است.
با توجه به همين موارد است که هنگامي که در مورد آيه «پس آنگاه که وعده نخستين آن دو (فساد) فرا رسد بندگاني از خود را که جنگاوراني نيرومندند بر شما برانگيزيم تا (براي تعقيب شما) داخل خانه ها را جستجو کنند و اين وعده انجام شدني است.» از امام صادق (ع) سوال شد: فدايت شويم! آيه به چه کساني اشاره مي کند؟ سه بار فرمود:«به خدا آنها اهل قم هستند.» بحار:60/216
و در جاي ديگر هنگامي که از ايشان در خصوص جمله «بندگاني از خود را که صاحب سختي شديد هستند، بر شما برانگيزيم.» پرسش شد فرمود:
جماعتي هستند که خداوند قبل از قيام قائم آنها را برمي انگيزد، آنها خون (به ناحق ريخته اي) از آل محمد (ص) را وانمي گذارند مگر آن که انتقام آن را مي گيرند و اين وعده اي است حتمي.
تفسير البرهان 6/53/6250، کامل الزيارات 62/1، المحجة 121
روزي پيامبر (ص) از ائمه خاندان خود براي سلمان صحبت مي فرمود، وقتي به نام حضرت مهدي (ع) رسيد، سلمان براي شناخت و ديدار او بي تابي کرد؛ پيامبر (ص) به او فرمود:
تو و کساني همچون تو و هر کس که او را با حقيقت ايمان دوست بدارد، او را درک خواهد نمود.
سلمان گفت: خدا را بسيار شکر کردم و گفتم: اي رسول خدا! آيا من تا زمان او زنده خواهم ماند؟ پيامبر (ص) پاسخ مستقيمي به اين سوال نداد و اين آيه را تلاوت فرمود:
پس آنگاه که وعده نخستين آن دو (فساد) فرا رسد بندگاني از خود را که جنگاوراني نيرومندند بر شما برانگيزيم تا (براي تعقيب شما) داخل خانه ها را جستجو کنند و اين وعده انجام شدني است.
تفسير البرهان 7/320/8096، دلائل الائمه 447/424، بحارالانوار 15/9/9، المحجة 168
از اين گفتگو فهميده مي شود که پيامبر (ص) از نسل هاي مجاهدي از قوم سلمان سخن مي گفته است که از مشرق زمين به پا مي خيزند و زمينه استقرار حکومت حضرت مهدي (ع) را فراهم مي نمايند و مصداق اين حديث شريف نبوي هستند که فرمود:
جماعتي از مشرق زمين قيام مي کنند و زمينه را براي حکومت مهدي (ع) فراهم مي نمايند.
سنن ابن ماجه 2/4088؛ البدء و التاريخ 2/174؛ مجمع الزوائد 7/318؛ الحاوي للفتاوي 2/60 و نهايه البدايه 1/41
ادامه دارد...

